گناه ما چیست؟

هیچ ندارم بگویم جز افسوس و صد افسوس برای دختران ایران زمین، برای مادران این دیار پر گهر، برای خودم و فرزند دخترم که قرار است برگردیم یه همان ایرانی که اینگونه دلمان برایش تنگ شده ولی در آن خبری از احترام و امنیت برای من و او نیست...

افسوس برای مردانی که به نظاره نشسته اند تا دختران و زنانشان را با لگد و سیلی کشان کشان ببرند...

می ترسم... می ترسم نتوانم طاقت بیاورم و دلم را بزنم به دریا مثل خیلی های دیگر و سرنوشت  من و دخترم همانی شود که آنها به آن گرفتارند...

آخر چگونه می شود در مقابل اینهمه ظلم و بی رحمی تنها ایستاد و نظاره گر بود...

کاش اشک هایمان دریا میشد و ایران را فرا می گرفت...

آه، خدایا ، یعنی تا دو سال بعد ایران همین ایران خواهد بود؟با همین حکومت از دورن فاسد و به ظاهر دلسوز و مردم دار؟

دلم نمی خواهد دوباره عکسهایی را اینجا به نمایش بگذارم که روز قبل دلم را به آتش کشید و به درد آورد. ولی برای اطلاع رسانی این کار رو می کنم.

به کدامین گناه اینگونه دلمان را می شکنند؟

آه،کاش نفسی که فرو زفت دیگر بالا نیاید.باور کن اینقدر از درون غمگینم که توان گفتنم نیست...

              

فقط دلم می خواهد یک چیز را یاد آوری کنم:

هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد / هم رونق زمان شما نيز بگذرد
وين بوم محنت از پی آن تا کند خراب / بر دولت آشيان شما نيز بگذرد
باد خزان نکبت ايام ناگهان / بر باغ و بوستان شما نيز بگذرد
آب اجل که هست گلو گير خاص و عام / بر حلق و بر دهان شما نيز بگذرد
ای تيغتان چو نيزه برای ستم دراز / اين تيزی سنان شما نيز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد / بيداد ظالمان شما نيز بگذرد
در مملکت چو غرش شيران گذشت و رفت / اين عو عو سگان شما نيز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست / گرد سم خران شما نيز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت / هم بر چراغدان شما نيز بگذرد
زين کاروانسرای بسی کاروان گذشت / ناچار کاروان شما نيز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خويشتن / تاثير اختران شما نيز بگذرد
اين نوبت ، از کسان به شما ناکسان رسيد / نوبت ز ناکسان شما نيز بگذرد
پيش از دو روز بود از آن دگر کسان / بعد از دو روز ازان شما نيز بگذرد
بر تير جورتان زتحمل سپر کنيم / تا سختی کمان شما نيز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی / اين گل زگلستان شما نيز بگذرد
آبيست ايستاده در اين خانه مال و جاه / اين آب ناروان شما نيز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طيع / اين گرگی شبان شما نيز بگذرد
پيل فنا که شاه بقا مات حکم اوست / هم بر پيادگان شما نيز بگذرد
ای دوستان خوهم که به نيکی دعای سيف / يک روز بر زبان شما نيز بگذرد

لی لی به لالا گذاشتن

نمی خوام ارزش رضا زاده یا مدال هایی که برا ایران به ارمغان آورد را دست کم بگیرم، ولی دیگه داره شورش رو در میاره.

خرس گنده-ببخشید آدم گنده- نشسته اونجا ، حالا براش جشن تولد بگیرید ولی دیگه مسخره بازی در نیارید لطفا.

نشسته اونجا اونوقت بغل دستیش داره کیک میذاره تو دهنش، همچین انگار این بنده خدا معلولی چیزیه.

آخ که اوقم میگیره از این مدل کاریی که می کنند و یکی رو اینجور بت میکنند. و خیلی های دیگه که واقعا ارزششون از این ... بیشتره رو اصلا تحویلم نمیگیرند

کی می خوایم دست از این اداها در بیاریم و مثل آدم رفتار کنیم؟کی آخه؟

بت کردن یک تفر تا به کی می خواد ادامه داشته باشه؟

خودمون اینقدر پر روش میکنیم و لی لی به لالاش میذاریم که بد بخت پیش خودش میگه نکنه راست راستی من کسی هستم واسه خودم که ایتها ایجور میکنند و طرف میره تو حس خودشیفتگی و اون وقت هیچکی نمی تونه نه از حس درش بیاره و نه اینکه یه جوری بذارنش کنار.

حالم بد میشه وقتی می بینم این صحنه ها رو. ای خدااااااااااااااا ما ایرونی جماعت کی می خوایم آدم شیم؟

                    

ایرانی مهربون و زیبا

امروز تو فروشگاه استاد آمریکایی همسر رو دیدیم.

چیز هایی که گفت برام جالب بود:

۱-" مردم ایران خیلی آدمهای مهربونی هستند..."

در مهربونی ما ایرانیها شکی نیست ولی آیا با خودمون هم اینقدر مهربونیم که در مقابل غریبه ها و مخصوصا خارجی ها؟

۲-" من از شما به خاطر این رئیس جمهورمون معذرت می خوام . می دونید که بوش یه کمی مخش تاب داره..."

یکی هم می خواست بگه آخه بوش که از این فسقلی نژاد ما دیوونه تر و احمق تر نیست. خداییش هست؟

۳-" زنهای ایرانی قشنگ ترین زنهای دنیا هستند..."

 ما  شنیده بودیم که زنهای جاهای دیگه رو بگن خیلی خوشگلن ولی دیگه ایروونی رو نشنیده بودیم...

خوشحالم  که بالاخره یکی هم به ما گفت خوشگل.

 

vrai ou faux

همیشه اون چیزی که فکر میکنیم ، با واقعیت یکی نیست.

سرمیا عمر آدمی یک نفس است

نمی دونم چرا ز بچگی همیشه حس تنهایی باهام بود.

هنوزم این حس با من هست ...یه وقتایی کم رنگ میشه و گاهی دیگر پررنگ.

به قول شاعر که:

چه سخت است در میان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن

برای دیگران چون شمع بودن

ولی در قلب خود تنها شکستن

این شعر فکر کنم مصداق بارز قضیه من باشه...

همه چی تکمیله تو این زندگی ولی بازم احساس تنهایی و فقر دوست داشتن میکنم

دوست داشتم حداقل با کسی که نفسم به وجودش بنده، احساس فاصله نکنم ولی بعضی اوقات این قاصله وحشتناک دور میشه بینمون...

کاشکی کمی بیشتر به فکر هم باشیم و فقط به خودمون و رویاهامون دل نبندیم...

کاشکی بدونیم که همسفر زندگیمون یعنی هم نفس...

قلبم سخت شکسته و ترک برداشته...

کاشکی رو کلمه هم نفس و همسفر بیشتر تامل کنیم

 

اشک چیز مقدسی است

همسر گرامی میگه آدم سنگدلی هستم و بی احساس. هرچند خودم این حرفشو به طور کامل قبول ندارم.

نظر خودم اینه که قدیم قدیما بیشتر احساساتی میشدم و شاید هم خیلی زیادی. و واقعیت اینه که چند سالی هست دیرتر نقطه احساساتم تحریک میشه.

ظهری داشتم سریال les feux de l'amour شعله های عشق رو نگاه میکردم.

داستان به اینجا رسیده بود که پدر خونواده شب نوئل تو زندان بسر میبره و دور از خونواده و حالا جریاناتی میشه و کسی بهش سر میزنه که آقا حالا کوتاه بیا و این عفو شب نوئل رو از دست نده و برو پیش خونداوت و ویکتور که همین زندانی باشه پا میشه میره خونه

این لحظه ای که این بابا وارد خونه میشه تا نوئل رو تبریک بگه از اون لحظه من این بارش اشکم شروع شد و دیگه تموم شدنی هم نبود.

اینطور می تونم توجیه کنم:کسی که با کوچکترین تلنگری اشکش در میاد می تونه آدم بی احساسی باشه؟

یا اینکه در اومدن اشک ربطی به احساسات و عاطفه شخص نداره؟

 

اینجا هم ولمون نمی کنند... خدایااااااااااااا

آخه اینم شد اوضاع

از دیروز من هر چی می خوام برم این ور اون ور تو وبلاگها سر بزنم و سرمو مثلا اینجوری گرم کنم، میبینم خدایاااااااااااااااا چرا باز نمیشه

حالا این هیچی اونایی هم که باز میشه کامنت دونیش باز نمیشه

آخ که حرصم گرفته بدجور

امروزم یه اتفاق عجیب و غریب افتاده اینجااااااااااا

این ایرانی جماعت که خود بنده هم شامل حالش میشم هیچ وقت آدم نخواهد شد.

آقا من حاضرم سرمو بزارم زیر گیوتین اگه ایرانی آدم شد

باور کن....یعنی چی؟

یارو اومده اینجا تو اروپا........... داره تو اداره کار میکنه... کارمنده مثلا تو فرانسه ...آخه مرد گنده... اینجام نمی تونی کارتو درست انجام بدی

شیطونه میگه مثل اون فیلم سینمایی بود...نان،عشق،موتور هزار... یه چهار تا ناسزای اون مدلی بدم تا دلم لااقل خنک شه...

بابا اینجام دست از کله کچل ا بر نمی دارن و سهل انگاری و اشتباه خودشونو گردن بقیه میندازن

بیچاره همسر بنده باید بار گناهان اونا رو به دوش بکشه

بابا بسه.... خجالت بکشید... اینجا دارید زندگی میکنید... بسه بابا ... آدم باشید

خیلی سخته؟؟؟؟؟ آدم بودن و مسئولیت رو درست انجام دادن خداییش خیلی سخته؟

بابا... این مدلیش دیگه خیلی نوبره

به قول یه بابایی استغفرالله

هی میام هیچی نگم هااااااااااااااااا

نمیشه...

حالا منو مجبور کردن وسط فر پر کنی هام بیام این خزعبلات رو بنویسم تا آروم بشم

کشتن اینا مارو

چهار تا بی سواد،بی علم، بی .... چی بگم که لایقشون باشه اومدن اینجا و دارن اینجا مفت مفت از پول ملت میخورن و می گردند و اونوقت کاربه این سادگی و کوچکی رو نمی تونن انجام بدم و از بقیه توقع سمبل کاری دارن

خستمون کردن به خداااااا خسته

 

je vais retrouver moi-même

شده یه وقتهایی کاری انجام بدی و بعد توش بمونی؟

اینکه دیگه نتونی ازش دل بکنی؟

شده معتاد به چیزی بشی؟

بعد یه دفعه تو یه چشم بهم زدن همشو بذاری کنار؟

دلم برا خود واقعی ام تنگه.برا دخترکی که رو پله های خونه آرزوهاش آواز می خوند، برا دخترکی که تنها بود و هیچ وقت این تنهاییشو ابراز نکرد. از شکستن غرورش می ترسید...کجا رفت؟از کدوم جاده رفت که دیگه هر چی میگردم پیداش نمیکنم؟

اونقدر تو چیزهای بی اهمیت زندگی غرق شده که دیگه حتی خودشم نمی بینه و حتی فرصت یه لحظه خلوت کردن با خودشم نداره...

دلم برا اون دخترک ساده که لبخندش به یه عده زندگی می بخشید تنگ شده...کاشکی دوباره پیداش کنم و ایندفعه برا همیشه پیش خودم نگهش دارم و تنهاش نذارم...

چشم براهشم هنوز شاید برگرده...شاید روزی دوباره سراغم رو از کسی بگیره...

نه، شایدم من گشتم و پیداش کردم...

تنهایی حس غریبی است             تنها،به فکر قاصدک بودن

غریب،بی کس و بی یار                  مهر یک کودک را ربودن

تنهایی یعنی رمزی از حیات            باقی از هر چه در دنیاست

اشک ها را به چشم راندن و            درد ها که همیشه پا برجاست

تنهایی یهنی در انتظار غروب      کنج یک قلب دریای طوفانی

غمها به رویش چشمک زنان          ساحلش نمناک و خاطرش بارانی

۱۳۷۷

رئیس جمهور خدید فرانسه اعلام شد

همین الان اعلام شد که سارکوزی به عنوان پرزیدانت فر انسه اعلام شد

 

 

من و زن و مرد و دولتم

من میگم ایرانی جماعت هر چی سرش بیاد حقشه

می میگم می خوای ببینی ملتی چه جور تفکری دارند به دولتش نگاه کن

خب راست میگم...

یکی برگشته میگه خب اینکه میگن روسریتو یه کم جلوتر بیار و کمتر آرایش کن بده؟ یعنی براتون خیلی سخته؟

من میگم اصلا مشکل این نیست.

مشکل من و خیلی از زنهای ایرونی اینه که همیشه در طول تاریخ بهشون زور گفتن:

تا وقتی مجرد بودند خونه باباشون، یا پدره داشت زور میگفت به دختراش یا داداشه ادعاش میشد...

بعدشم که مزدوج شد شوهره زور میگه...

خیلی از مردای ایرونی ادعاشون میشه که ما معرفت سالاریم و ما عدالت رو تو خونه اجرا میکنیم و ال و بل ولی کدومشون موقع عمل اینکارا رو میکنند؟ نه خداییش کدومشون؟

حالا من منکر اون درصد کم نمیشم که شاید یه وقتی یه روزی از دنده راست پا شدند و شاید به پاس زحمات بی دریغ خانوم یه جا در یه موضعی جانب انصاف رو رعایت کرده ولی کمه... همه هم می دونیم که خیلی کم اتفاق می افته...

خلاصه که همیشه دارند به ما زور میگن  و خیلی از زنان ما یا بی خیال این چیزها هستند و همچنان در اختیار شوهر و فرزند روز و شباشون رو سر میکنند و یا اینکه یه عده دوسه روزی غر میزنندو ادعای حق و حقوقشون میشه و بعد از دو سه تا تو سری که از طرف پدر و شوهر خوردند اینها هم بی خیال قضیه میشند و یا اینکه عده ای پیدا میشند و می فهمند که دور و برشون داره چی میگذره و خودشون رو به آب و آتیش میزنند برای احیای حق و حقوق زن و بعدش هم مثل اونهایی که الان تو زندان هستند اینجور به زحماتشون پاسخ داده میشه

ولی من میگم یه روزی خواهد رسید که برابری بیداد خواهد...

نه اینکه مثل یه عده بگم امام زمانی میاد و عدالت ایجاد میکنه... نه... من میگم روزی میاد که ایرانی و زن ایرانی جرات این رو پیدا خواهد کرد که خودش برا خودش و زندگیش و آیندش تصمیم بگیره

روزی که دیگه پلیسی جرات اینو پیدا نکنه که جلو همسر خانومی به اون خانوم دستور بده که چیکار کنه یا چی کار نکنه... چی بپوشه و چطور آرایش کنه...

میدونم تا رسیدن اون روز خیلی ها قربانی خواهند شد.. ولی برای هر عمل بزرگی جانفشانی لازمه...

ماه های اول اومدنم به اینجا بود که یه روزی بر حسب اتفاق از تو اینترنت آدرس یکی از شبکه های ایرانی لس آنجلس رو پیدا کرده بودم

یادم نیست دقیق شبکه آی تی ان بود یا ان آی تی وی بود

خالاصه که زدم و اتفاقا نزدیک های چهارشنبه سوری بود... مجری شبکه با چه شوری حرف میزد و میگفت قر اره مردم بریزن تو خیابون ها و دیگه امسال رژیم... کارش تمومه و چه و چه واسه خودش ریدف کرده بود...

حالا من اینجوری دهنم وا مونده بود که ای بابا من تا یه ماه پبش که بیام از این خبرا نبود...

کجا ملت به فکر اینند که رژیم رو عوض کنند... اصلا کی میذاره که اینها همچین کاری بکنند... مگه این آقایون مفت این دولت رو به دست آوردند  که بذارن یه همین سادگی از دستش بدند؟

اینها تا خون مردم رو نخوردن و اضافه هاشم نگه ندارند برا آیندگانشون ول کن نیستند بابا... کجای ارین شماها...

اینهمه سال از ایران دور بودین فکر کردین که چی شده؟ ایرانی همون ایرانی ۳۰ سال قبله... با همون تفکرات... منتها ظاهرشو عوض کرده... مردم همون مردمند... کجای کاری آقای فلانی؟ دلت خوشه هاااا

بالاخره بعد از کلی گفت و گو فهمیدم که ای دل غافل اینها همش تو فکر اینند که کی مردم تو ایران دست به کار شند و دولت رو عوض کنند تا اینها دوباره بیان...

من میگم ما نه اینها رو می خوایم نه اون یکی ها رو...

هرچند بازم میگم این ملتی که من میشناسم که خودمم جزوشون هستم ازش نم پس نمیاد چه برسه بخواد چیزی رو عوض کنه...

حالا باید امیدوار بود یه تغییراتی هرچند کوچک ظاهر شه ولی فعلا که با این اقدامات جدید آقایون همینشم بعید به نظر میرسه

به امید ایرانی آزاد

و به امید ایرنی ای با اندیشه آزاد

...درویشیان رفتنی نیست

درويشيان رفتني نيست اگرچه جسمش را به خاك سپارند.

 

آنان كه با آثار درويشيان بزرگ شده اند و طعم تلخ فقر را در داستانهاي او چشيده اند.آنان كه گوشه گوشه اين خاك پرمحنت، از كرماشان فقرزده گرفته تا تهران ِاسير پول پرستانِ شب پرست  ،را درآثارش باز خواني كرده اند ،چگونه او را فراموش خواهند كرد.

او در قلب ما،

در روح وجان ماست.

اگر چه جسمش بيمار است وبا مرگ دست وپنجه نرم مي كند.

 

 

برايش سلامت آرزو مي كنيم .

زنده باشي وزندگي ببخشي اي بزرگ مرد ادبيات ايران!

 

                                           

debat entre sarko et segolene

      

امشب ساعت ۹ شب اولین مناظره و بحث رو در رو بعد از سال ۱۹۹۵ بین سارکو و سگولن روایال انجام خواهد شد.

شبکه ت اف ان الان دو سه روزه که مشغوله و داره صحنه رو آماده میکنه و دو مجری بزرگ شبکه یک پاتریک پواور و شبکه دو ارلت شبوت به عنوان داور و مطرح کننده سوال در آن حضور خواهند داشت.

قسمت هیجان انگیز کار اینجاست که این برنامه تقریبا 20 میلیون بیننده رو به سمت خودش جلب خواهد کرد که حدود 2 ساعت طول خواهد کشید.

حالا اینجای قضیه باحال تره اونم این که اینا چه حوصله ای دارن واسه این کارا:

این برنامه هیچ بیننده داخل سالنی نخواهد داشت و این دو روربروی هم کنار یک میز چهارگوش خواهند نشست در قضایی به اندازه 200 متر مربع  که کارگردان این برنامه اون رو به یک رینگ بوکس تشبیه کرده.سارکو در طرف راست و مادام روایال در سمت چپ این میز خواهند نشست.

فقط من یه چیزو درست نفهمیدم اونم اینه که مجری داشت میگفت سارکوزی طبقه اول و مادام روایال ...

حالا شب میبینم چی به چیه... ولی اینطور که گفتند سارکو اول شروع به صحبت خواهد کرد. الان که اخبار گفت اینها می تونن هر کدوم ۲۰ نفری رو همراه خودشون بیارن...

دیگه اینکه امروز صبح سارکوزی یکی از مشاور های خودش رو فرستاد در حال که سگولن روایال مسئول لباس هاش رو فرستاده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اینجاست که تفاوت بین یک سیاستمدار و یک آدم جیگولی معلوم میشه.البته من اون برنامه سال ۱۹۹۵ که ایدون با هم روبرو بودند رو دیدم و خیلی زننده بود رفتار روایال در حالی که سارکو خودشو مثل یک آدم خونسرد نشون داد و هرچی اون یکی داد و بیداد راه انداخت و هر چی دهنش بود گفت این یکی در کمال طمئننه به صحبتهاش ادامه داد...

در واقع این برنامه اولین بار بعد از 12 سال اجرا خواهد شد.

جالب اینکه این اولین بار هست که یک مرد در مقابل یک زن به مناظره می نشینه.

شعار جدید سارکو اینه: باهمدیگر، همه چی ممکن خواهد بود.

شعار سگولن:من هیچ دشمنی رو تو خاک فرانسه فرا نمی خوانم حتی کسانی رو که با من از نظر پلیتیک موافق نیستند با من در اصلاحات شریک خواهند بود.

  

قصه شیرین و فرهاد

اولین نگاهت آن قدر برایم شیرین بود

که گویی روح فرهاد در من دمیده باشند...

 من قهرمان افسانه عاشقانه ای شدم

که پایانش را نمی دانستم

هر شب

در اوج تنهایی

به اندازه عظمت بیستون برایت گریستم...

و اکنون

وقت آن شده است که شیرینی نگاهت را پس بدهم

و شربت تلخ آخرین خداحافظیت را بنوشم

روح فرهاد کم کم از وجود من می رود

و هر بار بخشی از وجود مرا نیز با خود می برد...

امشب حال عجیبی دارم

خوابم به چشمانم نمی آید

که ناگهان

صدایی به گوشم زمزمه می کند:

"بخواب، امشب آخرین شب تنهاییست"

چشمانم را می بندم

صدا، صدای شیرین بود...

 

...

این مطلب رو همین الان خوندم . حیفم اومد که نذارم،چون واقعا خوندنش می ارزه

متنی هست که ابراهیم نبوی نوشته.

            دوم دام دات کام

 

نوروز عید مجوس

کتابدار الکترونیکی کتاب جدیدی معرفی کرده بود که من مقدمه آن را در اینجا آوردم

بخوانید و ببینید که چگونه با موجودیت و فرهنگ ما بازی کردند و میکنند

اگر علاقمند به خواندن ادامه آن بودید متن کامل کتاب که به صورت پی دی اف هست در وبلاگ میگذارم.

 

الحمد لله الذي خلق السماوات والأرض وجعل الظلمات والنور ثم الذين كفروا بربهم يعدلون. الحمد لله الذي لم يتخذ ولدا ولم يكن له شريك في الملك ولم يكن له ولي من الذل. أما بعد،

ما در اين كتاب إن شاء الله به برخي از مسائل مرتبط با نوروز خواهيم پرداخت . سعي ما بر اين است كه براي مسلمانان مشخص كنيم كه نوروز مجوسي جايگاهي در شريعت اسلام ندارد و بهتر است و بايد كه يك مسلمان از برپايي چنين اعيادي اجتناب ورزد و به همان مراسم و اعيادي كه در شريعت اسلامي براي او مقرر گشته است روي آورد و در برپايي آنها كوشا باشد و نيروي خود را در جهت ريختن آب بر آسياب دشمن صرف نكند و قدر آنچه خود دارد را بداند و نيز آگاه باشد كه اسلام يك اختيار از جانب الله بر بندگان نيست كه ديني و شريعتي از جانب الله براي انسانها بيايد و آنها مختار باشد كه بين آن و هر اعتقاد و روش ديگري دست به انتخاب بزنند و چنين انتخابي از نظر الله، خالق السماوات والارض، مجاز باشد و منعي بر آن نباشد . به بيان ديگر الله عزوجل اسلام را با شرايع مختلف و در اعصار مختلف بر بندگان عرضه دارد و هدايت و راه صحيح زندگي را به آنان نشان دهد ولي كفر بندگان را بر اين هدايت جايز شمارد و عقابي بر آن در نظر نگيرد . اين امر در شريعت اسلامي و مناسك و اعمال آن در عصر حاضر نيز صادق است .  

همانطور كه رسول الله صلي الله عليه و سلم فرموده اند براي هر امتي عيدي وجود دارد يا به بيان بهتر از مشخصه هاي يك دين، داشتن عيد يا اعيادي است كه معمولا با تفكرات و اعتقادات موجود در آن دين همخواني دارد و از آن نشأت گرفته است . در اسلام نيز دو عيد وجود دارد كه عبارتند از فطر و اضحي يا قربان كه يكي به ركن پنجم اسلام يعني روزه ارتباط دارد و ديگري به ركن چهارم يعني حج .

در اين بين عده اي از مسلمانان در اين مورد منحرف شده و چنين پنداشته اند كه مي توان اعياد غير اسلامي مثل نوروز را نيز برگزار كرد و آنها را نيز عيد به حساب آورد . اين انحراف ممكن است دو دليل داشته باشد . يكي اينكه شخص مسلماني كه نوروز را بر خود عيد مي گيرد از مسائل اسلامي آگاهي ندارد و همين ناآگاهي موجب شده كه با وجود اعتقادش به اسلام دچار اين انحراف شود . ديگر اينكه شخص برگزار كننده نوروز اعتقادي به اسلام نداشته و علي الظاهر و از نظر آماري جزء مسلمين محسوب مي شود . در واقع چنين شخصي افكار مجوسي در سر و اعتقاد مجوسي در دل دارد و اگر به صحبت اين گونه اشخاص گوش فرا داده شود جز دشمني با اسلام و توهين به اعتقادات مسلمين و تعريف و تمجيد از مجوسيت موجود در ايران قبل از اسلام قولي شنيده نخواهد شد . كاملا مشخص است كه اين عده نوروز را براي خود عيدي بزرگ محسوب مي كنند و حتي مصرانه به دنبال اعياد ديگري هستند كه در مجوسيت وجود دارد زيرا اين اشخاص مسلمان نيستند و حتي خودشان نيز به مسلمان نبودنشان معترفند و معلوم است كه نمي توان از يك غيرمسلمان انتظار داشت كه اعياد اسلامي را بپا دارد و وقتي كه اين شخص غيرمسلمان مجوسي باشد بالطبع نمي توان از او انتظار داشت كه اعياد مجوسان چون نوروز را برگزار نكند . روي سخن با دسته اول يا كساني است كه چنين اعتقادي ندارند و خود را مجوسي نمي دانند بلكه مسلمان محسوب مي كنند و از روي ناآگاهي يا در اثر تبليغات سوء مجوسان به برپايي نوروز روي آورده اند .

مجوسان براي تبليغات دين خود معمولا به حقه ها و ترفندهايي روي مي آورند تا بوسيله آنها بتوانند مسلمانان را فريب دهند و از جمله اين حقه ها بيان اين قول است كه نوروز عيد ايرانيان است . اين قول و ادعا خود توهيني به ايرانياني است كه مسلمان هستند زيرا چنين وانمود مي كند كه يك ايراني به خاطر ايراني بودنش بايد تابع دين مجوسي باشد و به برپايي رسوم و اعياد مجوسي بپردازد . در حقيقت طرح اين حقه از جانب مجوسان بدين معني است كه يك ايراني نمي تواند مسلمان باشد و ايراني بودن با مسلمان بودن در تناقض است . اشتباه بودن چنين تفكري كاملا مشخص است زيرا كساني كه چنين حيله اي را بكار بسته اند درصدد مقايسه مليت با دين يك شخص هستند . به بيان بهتر ايراني بودن نشان از مليت ايرانيان دارد در حالي كه مسلمان بودن نشان از اعتقاد و دينشان و يك ايراني هم مي تواند ايراني باشد و هم مسلمان و اين قاعده درباره تمام مليتهاي دنيا صادق است و به همين دليل يك آمريكايي يا انگليسي يا فرانسوي نيز مي تواند مسلمان باشد .

اين كتاب به سه بخش تقسيم مي شود . يكي بررسي بعضي از اعتقادات مجوس كه نوروز عيد آنهاست با مراجعه به كتابشان اوستا . دوم بررسي عقايد مجوس و نوروز از ديدگاه شيعه و سوم بررسي عقايد مجوس و نوروز از ديدگاه سنت .

 

احمد بن عباس بن علي       دوشنبه 21 ربيع الاول 1428

بچه ها هیچ حرفی رو از یاد نمی برند

دوران راهنمایی مدیری داشتم به نام خانم عزتی(نامرد)...

این خانم احساس میکرد که آسمون دهن وا کرده و فقط همین یه قلم جنس افتاده زمین...

هیچوقت یادم نمیره روزای آخر سال سوم راهنمایی رو؛

 طبق عادتی که داشتم دفتر خاطراتم رو بردم پیشش تا برام امضا کنه و یادگاری بنویسه...

البته ناگفته نماند که مدرسه ما یه خورده اختصاصی!!! بود و بچه ها خیلی با معلمان و غیره رابطه نزدیکی داشتند

بله، روزی که من رفتم در جوابم دقیقه با همین لحن گفت:

برو جمع کنین این بچه بازیها رو... این کارا چیه که میکنین شما... من بیام برات بنویسم؟ اونوقت دو روز دیگه این دفترت رو معلوم نیست کجا بندازی...

و انگار هنوز اون جملاتش رو دارم میشنوم...

وبعد از ۱۰ـ۱۱ سال هنوز اون دفتر رو دارم و تنها اسمی که توش  نیست اسم همین خانم مدیر هست

البته اسمش رو شاید بشه از رو خط خطی های خودکار تشخیص داد...

 

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

این آهنگ خیلی به دلم نشست

از اینکه دختر مظلومی اینگونه مورد ظلم قرار گرفته بود

چرا بعضی وقتها یه عده با زندگی بقیه  بازی میکنند؟

چرااااااااااا؟

            

دروغگوی بزرگ

لازمه کمی تامل بشه در این صحبتهاااااا

آقای رئیس جمهور چقدر به حرفهایی که زد بهش عمل کرد؟

ایشون که میگفت مشکل ما در لباس و موی زنان و دختران ما نیست...

پس چی شد؟

 

 

امروز 24 آوریل روز قتل عام ارامنه

انكار جنايت عليه بشريت خود نوعي جنايت است زيرا راه را بر جنايتكاران باز مي كند وديگران را تهييج مي كند كه بي پروا به اين اعمال دست بزنند.

 

 

امروز 24 آوريل است.

 

سالروز قتل عام ارامنه به دست تركهاي عثماني.

قتل عامي كه اولين نژادكشي قرن بيستم لقب گرفت.

هنوز هم وراث دولت جنايتكار عثماني از قبول اين فاجعه وعذرخواهي از ملت ارمنستان سرباز مي زند .

 

ننگ ونفرين بر كساني كه به بهانه قوميت ،دين،مذهب،نژاد و زبان برروي همنوع خود تيغ كشيده ومي كشند.

 

كتابهايي در اين زمينه برروي وب:

قتل عام ارمنيان-اسماعيل رايين

http://www.ketabfarsi.com/ketabkhaneh/ketabkhani/ketab702/book01/html/p0000_.html

من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی...

بالاخره ساعت ۸ دیشب نتایج انتخابات دوره اول ریاست جمهوری فرانسه اعلام شد و نیکلا سارکوزی با ۳۱.۱۸٪ و سگلن روایال با ۲۵.۸۴٪ بیشترین آرا رو بدست آوردند.

جالب اینه که ۸۳.۸ درصد از افرادی که می تونستند رأی بدهند رأی دادند.

حالا تو ایران چند ملیون رأی دادند؟ البته با شناسنامه های باطل شده ی که دست انصار حزب الله بود و هر کدومشون دست کم ۵ بار رأی دادند؟

جالبتر اینکه این نتیجه تقریبا همونی بود که قبل از انتخابات نظرسنجی کرده بودند.

اینکه تو ایران چقدر نظرسنجی هایی که می کنند درسته و واقعا حقیقت داره؟

ازم نخواه که ایران رو با اینجا مقایسه نکنم که نمی تونم. یعنی دست  خودم نیست. اجتناب ناپذیره

و اینجاست که بازم هزار باره دلم برا خودم و مردم خوش باور کشورم می سوزه

به قول یکی از دوستان که تو ایران بعد از اینکه نتایج رو گرفتند و دسته بندی و سبک سنگین کردند که کی رو بذارند اون بالا بعد میان اعلام میکنند.

اینکه فکر میکنند مردم احمقند و نمی فهمند که کی به کیه و چی به چیه و اینکه اینها دارند چیکار میکنند خنده دارترین قسمت ماجراست

ملت هم که بدشون نمیاد در جهل و نادانی ابدالدهر بمونند!!!

یکی میاد شونصد سال درست می خودنه و خودش و خانوادش رو تو سختی میذاره و اونوقت یه نی نی کوچولویی که حتی بلد نیست مف دماغشو بکشه بالا میاد رئیس نمی دونم فلان قسمت میشه

واقعا حیف نیست؟

حالا هم که این قضیه مبارزه با بدحجابی غوغا بپا کرده. تو وبلاگی خودنم که نویسنده نوشته بود دلم می خواد از ایران برم.همون لحظه با خودم فکر کردم ما که اینجاییم به کجا رسیدیم که شما می خواید بیایید. پس کی باشه تو اون مملکت و بسازه اونو. وقتی جوونامون اینطور فراری هستند از کشورشون وای به حال اون سرزمین و مردمانش.

باید ماند و از حق خود دفاع کرد.

 

پشت اين صحنه سازی ها، چه خبر است؟

امروز تو پیک نت چیزهایی نوشته بود که آدم رو به تعجب وا میداره

اینکه چند روزه در تهران تو خیابون به ملت گیر میدن: خانم هایی که یه مقدار حجاب!!!! رو رعایت نمیکنند مورد بازخواست قرار میگیرند،به پسرها گیر میدن که یا کارت دانشجویی نشون بدید ویا کارت پایان خدمت...

و نوشته که منظور اینها از این کارها چیه؟

من حالا کاری به این که چه اتفاقی قراره بیفته ندارم(جنگ؟؟) ولی دلم از این فقط می سوزه شاید روزی برسه که مردم اجازه نفس کشیدن رو هم از اونها بگیرند. هرچند با فیلمی که مامورها از ویلایی در شمال گرفتند و مهرداد میناوند با چه خفت و خواری تو اون نشون داده شد نشان از همین حرکات میده

اینکه ملت شاید تو خونشون هم آسایش و آرامش نداشته باشند

نمی گم که مثلا فلانی کار خوبی کردو با چند تا دختر نامحرم!!!!! رفته تو ویلا و بساط برا خودشون بپا کردند... ولی اینها هم حق ندارند برند در خونه مردم بزنند که آقا مثلا شما الان داری چیکار میکنی؟

این یعنی چی؟

به قولی نداشتن کارت پایان خدمت چه ربطی به فساد و حجاب و اینجور مقوله ها داره؟

از طرفی اینجا رو که نگاه میکنم و می بینم که امروز اولین دوره انتخابات ریاست جمهوری فرانسه هست و من هر چی این کانال اون کانال میزنم تا شاید یه جایی یه نفر رو ببینم که از انتخابات حرف بزنه چیزی نمی بینم...

با ایران مقایسه میکنم که یه عده اونجا وایسادن و هی بازیگر میارن:

ـــ آره آقا من حتما رای میدم وظیفه ملی من حکم میکنه رای بدم

فلان ورزشکار میاد:

ـــ بله حتما من رای میدم

اصلا شاخ که سهله آدم دم در میاره...

آخه چقدر تفاوت؟؟ چرا اینقدر ما بدبختیم که هر جوجه ای میاد خودشو قاطی سیاست میکنه و نظرشو به بقیه تحمیل میکنه؟

حالا ما اینجا موندیم تو کف کارهای دولتمون و هیچکی هم پیدا نیشه ما رو از تو کف در بیاره لااقل........

                         

مادربزرگ

مادر بزرگ بی قرار بود.آن شب آخرین شبی بود که او در کنار ما سپری میکرد.فردا قرار بود پدر،او را به خانه سالمندان ببرد.مادر دیگر نمیخواست او در کنار ما باشد.مادربزرگ حرفی نزد فقط به چهره تک تک ما نگاه کرد.او میخواست پیش ما بماند.ساعت از نیمه شب گذشته بود که مادربزرگ به اتاقش رفت.فردا صبح، هرچه صدایش کردیم از خواب بیدار نشد.او همیشه کنار ماست...

بی مناسبت نیست.

هروقت یاد مادربزرگم می افتم خاطرات کودکی برام زنده میشه. زمانی که مامان بد ترین روزهای زندگیش رو طی میکرد؛سه تا بچه قدو نیم قد بدون شوهر بزرگ میکرد. اون موقع ها مامان بزرگ همیشه می اومد پیشمون و تو کارا بهش کمک میکرد....

یاد روستایی میافتم که زمانی عشقم رفتن به اونجا بود ولی حالا حتی برای رفتن به سر قبر بابا هم نمیرم.... دیگه هیچ دلبستگی به اونجا حس نمیکنم.

حالا عزیزم تو بستر بیماریه ومن که باید پیشش باشم و جبران زحماتی که برام از کوچکی کشید و بکنم نیستم... سکته مغزی کرده و نصف بدنش فلج شده.

دلم بدجور گرفت وقتی امروز اینو شنیدم. با اینکه می دونم خیلی پیره و به قول خودش این دنیا هیچ شیرینی براش نداره باز دلم راضی نمیشه که اونو از دست بدم. همه عظمت فامیل به بزرگانشه....

 یه وقتهایی هست که به هیچ وجه نمیشه حسی رو به زبون آورد یا حتی روی کاغذ... مثل الان که هر کاری میکنم نمی تونم اون دردی که تو وجودم هست رو بیان کنم. بهتره تو دل بمونه. فکر میکنم اینجوری عظمت و بزرگی اون حس بیشتر حفظ میشه!!!

 ولی واقعا تو این جور مواقع چه آرزویی میشه برای عزیزت بکنی؟ که به خاطر دلت زنده باشه ولی زجر بکشه؟........

به قولی: کاشکی هستی دوا می داشتی.....