گناه ما چیست؟
افسوس برای مردانی که به نظاره نشسته اند تا دختران و زنانشان را با لگد و سیلی کشان کشان ببرند...
می ترسم... می ترسم نتوانم طاقت بیاورم و دلم را بزنم به دریا مثل خیلی های دیگر و سرنوشت من و دخترم همانی شود که آنها به آن گرفتارند...
آخر چگونه می شود در مقابل اینهمه ظلم و بی رحمی تنها ایستاد و نظاره گر بود...
کاش اشک هایمان دریا میشد و ایران را فرا می گرفت...
آه، خدایا ، یعنی تا دو سال بعد ایران همین ایران خواهد بود؟با همین حکومت از دورن فاسد و به ظاهر دلسوز و مردم دار؟
دلم نمی خواهد دوباره عکسهایی را اینجا به نمایش بگذارم که روز قبل دلم را به آتش کشید و به درد آورد. ولی برای اطلاع رسانی این کار رو می کنم.
به کدامین گناه اینگونه دلمان را می شکنند؟
آه،کاش نفسی که فرو زفت دیگر بالا نیاید.باور کن اینقدر از درون غمگینم که توان گفتنم نیست...

فقط دلم می خواهد یک چیز را یاد آوری کنم:
هم مرگ بر جهان شما نيز بگذرد / هم رونق زمان شما نيز بگذرد
وين بوم محنت از پی آن تا کند خراب / بر دولت آشيان شما نيز بگذرد
باد خزان نکبت ايام ناگهان / بر باغ و بوستان شما نيز بگذرد
آب اجل که هست گلو گير خاص و عام / بر حلق و بر دهان شما نيز بگذرد
ای تيغتان چو نيزه برای ستم دراز / اين تيزی سنان شما نيز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد / بيداد ظالمان شما نيز بگذرد
در مملکت چو غرش شيران گذشت و رفت / اين عو عو سگان شما نيز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست / گرد سم خران شما نيز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت / هم بر چراغدان شما نيز بگذرد
زين کاروانسرای بسی کاروان گذشت / ناچار کاروان شما نيز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خويشتن / تاثير اختران شما نيز بگذرد
اين نوبت ، از کسان به شما ناکسان رسيد / نوبت ز ناکسان شما نيز بگذرد
پيش از دو روز بود از آن دگر کسان / بعد از دو روز ازان شما نيز بگذرد
بر تير جورتان زتحمل سپر کنيم / تا سختی کمان شما نيز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی / اين گل زگلستان شما نيز بگذرد
آبيست ايستاده در اين خانه مال و جاه / اين آب ناروان شما نيز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طيع / اين گرگی شبان شما نيز بگذرد
پيل فنا که شاه بقا مات حکم اوست / هم بر پيادگان شما نيز بگذرد
ای دوستان خوهم که به نيکی دعای سيف / يک روز بر زبان شما نيز بگذرد



