ای تو که وجودم را ذره ذره آب میکنی

ولی بدان که روحم از دست تو گریزان است

گمان مبر که به دست تو می سپارمش

حاشا که چنین فکری هذیان است

دلم گوید خدا را یاد آرم

که او آغاز و انجام جهان است

 چهارشنبه   ساعت  ۳:۱۰             ۹ ۱۰ ۱۳۷۷

فکر کنم که دیگه اون موقع خیلی تو حس رفته بودم

جوری که یاد خدا افتادم

البته اونموقع ها خیلی بیشتر از حالا به خدا و پیغمبراش ایمان داشتم چیزی که حالا اثری ازش نمونده

خب چه کنم

بالاخره همه ما آدما به مرور زمان یه تغییراتی میکنیم که حالا یا خوبه یا بد

ولی ......