باور........
باور.....
شاید باور کردنی نباشد
اما
این تقدیر است کاری نمی توان کرد
نشستن در نم نم باران
گذشتن از جوی آب
شاید باور کردنی نباشد
اما
این تقدیر است
کاری نمی توان کرد
نگاه های در هم تلاقی شده
احساسهای پوچ و تهی از گذشتن
نگاه های سراسیمه آشفتگی و دلسپردگی
شاید باور کردنی نباشد
اما
این تقدیر است
کاری نمی توان کرد
بودن من در اینجا
از دست دادن فرصتی ناب
عجله ای برای یافتن
شاید باور کردنی نباشد
اما
کاری نمی توان کرد
این تقدیر است

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۱ دی ۱۳۸۵ ساعت ۱۱:۲۳ ق.ظ توسط دخترک