برعکس همه که موقع تحویل سال دست به دامان دعا واسه سالی خوش پیش رو هستند تنها کاری که کردم ماچ و بوسه بمناسبت عید دیدنی بود. مگه آرزو فقط باید وقت تحویل سال نو باشه. من هر وقت اراده کنم برای خودم و بقیه آرزوی سلامتی و خوشبختی و سالی نو خواهد بود.همه آرزوهامو هم سال 88 کرده بودم و نه اینکه بگم برنامه منظمی رو در نظر گرفته بودم اما همچین بی برنامه ریزی هم فکر نکرده بودم. منتها تا چه حد رو حرفهام بمونم و عملی کنم آرزو های برباد رفته این سالها رو باید منتظر موند و دید...  

همه قبل عید خونه تکونی میکنن من بعد عید. یه سری کارهای عقب مونده مربوط به خونه دارم که باید حسابی بتکونم.خدارو شکر فرصتی هم فراهم شد و میتونم حسابی آستین همت بالا بزنم و شروع کنم...

به اصرار مامان رفتم پیش متخصص تغذیه تا یه دستی به این هیکل بکشم. برنامه دو هفته ای داده تا  موقع نوبت بعدی ویزیتم بشه که البته چون شمال نیستم زحمتش رو آبجی گله میکشه و برام برنامه رو میگیره.بهشت شمال رو که پشت سر بذاریم دوباره میرسیم به همین دارقوز آبادی که بودیم. با اینکه 23 روز شمال بودم ولی انقدر خوش گذشت که انگار چشم بهم زدنی بود و رویایی.حالا که وقت آزاد بیشتری دارم احتمالا تابستون مدت بیشتری اونجا بمونم، بدون استرس کاری...