سفر خوبه ولی گاهی زیادیش آدم رو زده می کنه. از وقتی برگشتیم از اسپانیا اصلا حال و حوصله ندارم. قبلش داشتم حسابی کار میکردم و هر روز ورزشم به راه بود.میخواستم حداقل تا موقع رفتنم به یه وزن خاصی رسیده باشم که نشد. تو سفر مگه میشه کم کرد؟ حالا خوبه اضافه نکردم. با اینکه همه جا رعایت کردم ولی خب گاهی حساب از دست آدمی در میره دیگه. هنوزم البته چند روز مونده ولی مطمئنا نمیرسم به اونی که میخوام. شاید نصفش یا بیشترش رو بتونم با رعایت کامل و زدن از مثلا میوه شب و شام نصف ولی نمیتونم به همش برسم. البته به قول بچه ها: نهضت ادامه دارد. ایشالله وقتی رفتم ایران حتما ادامه میدم. مخصوصا اگه خونه مامان برم که یه خانوم همسایه خوبی داریم که همیشه پایه است برای پیاده روی صبح ها. البته ماه رمضونه و حتما مشکلات همراهشه. ولی فکر کنم بیاد.خوبه دیگه صبح سحر پا شی بری پیاده روی یه ساعت. تا وقتی برگردی روز شده باشه و تو هم سر حال اومده باشی. کلا یادمه اون وقتهایی که صبح با هم میرفتیم خیلی خوش میگذشت.تازه وسط راه همراه پیدا میشد برامون و جمعمون کامل. البته خب کوچیک گروه من بودم و همه خانومهای ۴۰ـ ۵۰ ساله. ماشالله همه هیکل ها آآآآآآآآآآآه...

خسته ام و مدام خوابم میاد. با اینکه آدمی ام که کم تو زندگیش عصر ها خوابیده ولی خب الان طوری شده که حسابی دلم هوس خواب بعد ظهری رو کرده. چمدونهای آماده واسه پر شدن و پر کشیدن. سفری که وارد مرحله جدیدی از زندگی خواهم شد. با افراد جدیدی آشنا خواهم شد. ادامه تحصیل خواهم داد(امیدوارم) و البته شغلی خواهم داشت. دارم یعنی باید خودم رو برای این مراحل آماده کنم.

یه تفاوت فاحشی که من واقعا توش موندم و خیلی دلم میخواد ما ایرانی ها اینجوری باشیم اینه که: حداقل تو فرانسه اش که من دیدم هیچ فرقی بین شاگرد و استاد و دکتر و لیسانسه و خلاصه حتی سوپور تو خیابون نیست. هیچکی باز خواست نمیشه. هر کی تو حوزه کاری خودش مشغوله و احساس کوچیک بودن و برتر بودن نمیکنه. اینقدر هم دکترا براشون دهن پر کن نیست. ولی وااای به حال ایرانی هاااا. اینقدر بی جنبه ایم که هی فرت و فرت آقای دکتر آقای دکتر میکنیم و این لقب دهن پر کن رو مدام استفاده میکنیمو فکر میکنیم مثلا اگه بگیم آقای فلانی ممکنه طرف ناراحت بشه.بابا جان، این آدم هم یکی هست مثل من و تو. دلش خواسته، توانایی داشته یا استعداد داشته و رفته و رسیده به اینجا. یکی هم مثل من و تو نرسیده. دلیلی برای کوچیک کردن خودمون نیست. میدونم که خیلی از بچه هایی که اینجا دکترا و پست دکترا گرفتند اصلا براشون فرقی نمیکنه که بهشو بگی آقا یا دکتر یا حتی اسم خالیش رو صدا بزنیم. شایدم ناراحت بشند و معذب باشند که هی مدام بهشون دکتر بگیم.متاسفانه ما ایرانی ها عقل هامون تو چشممونه.فقط موس موس کردن بلدیم و چاپلوسی. آقا جان به خدا شخصیت آدمها و  وجودشون تو این مدرک و القاب دهن پر کن نیست. شخصیت آدم باید به رفتارش باشه. اگه من و تو هم بهش نگیم دکتر اصلا براش مهم نیست. اون به داشته هاش و رتبه ای که داره التفاط کامل داره. فکر هم نکنیم که هی اگه دور و برش بچرخیم لطفش و محبتش به ما بیشتر میشه.اینجور نیست. یه کم بیایم فرهنگ داشته باشیم. یه کمی رو خودمون کار کنیم. حداقل از کسایی که سواد دارند و مثلا تحصیل کردند و یه کاره ای اند و سرشون به تنشون میارزه انتظار میره که بیان این سری از رفتارهای ابتدایی رو دور بریزند.(  سو تفاهم برای یه سری نشه، اینجا صرفا و صرفا منظورم به شخص خاصی  نیست. بلکه دقدغه ـ اشتباه نوشتم؟ـ خودم رو دارم در بدو ورودم به ایران میگم، همین).

حالا البته هستند یه سری آدمها که حتی اگه نخوای خودت رو بگیری اونها همچین میگیرن خودشون رو که خفه میشند. به قولی دست پیش میگیرن که پس نیافتند. آخ آخ که چقدر بعضی ها بدبختند که میخوان فخر بفروشند. غافل از اینکه ما اینجا چیزایی رو فهمیدیم که اونها شاید تا آخر عمرشون هم نفهمند و از دنیا برند. چه سودی هست تو فخر فروشی و خود بزرگ بینی؟ نه به جایی میرسیم و نه کسی میشیم. از این چیزا حداقل این چند سال راحت بودیم و بازم داریم می افتیم تو چشنگش. البته میگند: وقتی تو جمع یه عده هستی که همه دارن واسه هم فخر میفرشن و به قولی کلاس میزارن اگه تو هم خودت رو نگیری میگن پپه ای و خنگی. پس واسه اینکه پپه جلوه نکنی خودت رو بگیر. یعنی مجبوریم؟ ..... اینم از عادت ما جماعت ایرانی. بدبختی یکی دو تا که نیست. همینطور از سرو کول بالا میره.

خنده دار اینه که نیست بیرون گودی و داری نگاه میکنی یه چیزهایی رو میبینی که نمیدونی بهش بخندی یا گریه کنی براش؟ مثال:

یه خونواده ای رو دیدم که به نون شبش محتاج بود ولی وقتی بیرون میدیشون انگار بچه ناف جردن بودند و پول پارو میکردند. دختراشون فقط احتیاح داشتند یه ساعت بشورند صورتاشون رو تا اون مواد آرایششون پاک شه. تریپی زده بودند که پرنسس الکساندرا(قضیه داره) نمیزد. خندم گرفته بود از اینکه این جماعت به جای اینکه به شکمشون برسند و گوشت تنشون کنند و یه ذره رو مواد غذایشون کار کنند و سالم بخورند و نرند هر شب گوجه کباب کنندو سیب زمینی سرخ کرده بخوردند، دارند رو لباس و صورت و ضاهر کار میکنند. البته میل خودشونه همه که نمیتونند یه جور ببیند و یجور فکر کنند. ولی سالم خوری و بدنی سالم داشتن فکر کنم هر جایی شرط اول سلامتی زندگی حساب میشه. بپوشند و هر جوردلشون خواست بگردند، کسی کاری با این چیزاشون نداره، ولی وقتی از سلامتت میزنی تا بچه فلان کیف و کفش و ادکلن و رژ لب رو بخره داری در حق خودت و اون بچه ظلم میکنی.دروغ میگم؟

میگن صبور نیستم. نمیتونم منتظر شم تا همه چی ردیف شه. میدونم هم خودم که اینطوری ام.ولی چه کنم. همینم دیگه. تحملم کن و باهام راه بیا. میدونی که نمیتونم  صبور باشم. نمیتونم یه سری چیزها رو تحمل کنم. به جای اینکه باهام کل کل کنی باهام راه بیا. صبور نبودن فکر کنم جزو شخصیت من هست و شاید تغییری بکنه ولی عوض نمیشه. یه شبه از یه دخترک همه چی خواه تبدیل نمیشم به یه آدم صبور.هر کی یه جوریه دیگه. همه که مثل تو اند صبوری و تحمل نمیشند. سرور باش و باهامون راه بیا دریاسالار.