دیروز از صبح تا عصر آواره یه آهنگ بودم. یه دوستی زحمت کشیده بود آهنگ فرستاده بود که ملت گوش بدند.قشنگ بود و یه هزار باری!! گوش دادم. هرچی زیر و رو کردم نام خواننده پیدا نشد که نشد.منم حساااااس یعنی موزیکی ندارم تو آرشیوم که خواننده ناشناس باشه و نامعلوم.مهم خواننده نیست ها ولی من موزیک دوست ندارم گوش بدم بدون اینکه بدونم خواننده اش کیه.قدیمی ترها باشند که خب صداشون رومیشناسم یا حتی پاپ خونهای اخیر رو. ولی این جدیدی ها که دیدید شب با مامان باباشون قهر میکنند و فردا صبح آلبوم میدند بیرون بعضی هاشونم صداشون خوبه، خب وقتی اولین بار گوش میدی که یارو صداش برات آشنا نیست. خلاصه بالاخره با ترفند هایی که خاص خودمه خواننده رو پیدا کردم عصر و بعدش یه نفس راحت کشیدم. اگه پیدا نمیکردم حتما میرفت رو اعصابم و احتمالا یه هفته خورد و خوراک نداشتم(چه دروغها). مشکل  اینه که به قول اینها à fond میرم تو کار. حالا این کار میخواد موزیک گوش دادن باشه یا فیلم دیدن باشه یا رژیم گرفتن باشه یا خلاصه هر کاری که دلم واقعا باشه توش. مصیبت هم داره گاهی وقتها.

دیشب آخرین برنامه  ile de la tentation بود و تازه بعد از تموم شدن فهمیدم که زنهای همه جای دنیا مثل خودمون بدبخت مردان. یعنی یکی از این دخترا به نام مارتا دوست پسرش هرکاری دلش خواست کرد و حسابی عشق و حال و حول و همه چی آخرش مارتا گفت میخوام با اون برگردم. اصلا انگار نه انگار که همین پسر بود که دلش رو این چند روز شکونده بود و اشک تو جشماش آورده بود.دیدن صحنه هایی که دلخراش بود واقعا واسه ما که بیننده بودیم چه برسه به خود احمقش.ولی فهمیدم دیگه.... اکثرمون اند بخشش و احمق بودنیم(چی بهش میگن؟). حالا من قاضی نمیشم که بگم باید جدا بشه ولی حداقل ازش بازخواست میکرد که طلب بخشش کنه. تازه پسره الاغ برمیگرده میگه:" من اصلا تانته نشدم".... "حتی یه لحظه"... "من مقیه ام و سلیباتق نیستم که بخوام برم تو این کارا"...

 ببخشید پس اون شوهر عمه بنده بود که.... الله اکبر...خدا عاقبت هر چی زنه با شوهر استریپ تیزش به خیر بگذرونه...و زندگی بعد از این همه مسخره بازی ها دوباره شیرین میشود برای این دو.(صلوات آخر رو بلند تر بفرستید).

از بقیه اشون میگذرم و شرح حالشون رو نمیدم که واقعا یه جفتشون که خنده دار بود کاراشون.زدن زرت و پرت همدیگه رو در آوردن و هر چی فحش تو عالم داشتند به هم دادند جلو دوربین و بعدش دست تو دست هم و بیزو دادن و رفتند.جل الخالق. البته نوشته بود بعد چهار ماه از هم رسما جدا شدند. یعنی بعید نبود.

تابستون نانت امسال یعنی واقعا خر تو خری بود. هوا هیچی گرم نشده زد و پاییزی شد. دیروز با لباس گرم رفتیم بیرون. خوبه دیگه. تا باشه از این هواهای خنک... منتهی خیلی هم گرفته است...حالا دل ما خودش یه پا گرفته است این هوا هم میشه قوز بالا قوز. امان...

پس نوشت! آهان اون مطالب بالا رو همینجوری برای خنده ننوشتم. میخواستم به این سوال برسم که چرا همیشه این خانومها هستند که می بخشند؟ که همیشه ایثار میکنند؟ که باید ببخشند و همه اشتباهات همسرانشون رو به روی مبارکشون نیارن؟ که اصلا انگار هیچ اتفاقی نیافتاده؟ که شوهرشون بهشون خیانت نکرده؟ که شخصیتشون رو خدشه دار نکرده؟ که بازم اگه موقعیت دست بده احمق خواهند شد و جشم به روی اتفاقات خواهند بست؟ که به بهانه زندگی و فرزند و هزار تا از این بهانه ها مردشون رو تحمل کنند؟ چقدر از این خانوم ها دور و برتون دیدید و میشناسید؟ نگید ندیدیم که باورم نمیشه... خودتونم از این دروغتون خنده تون میگیره.

و با اینکه مرد خطا کرده این جای زن هست که تو زندگی تنگ میشه و وجودش به خطر میافته.که ممکنه جاش رو تو این زندگی از دست بده؟

حال اگه زن یه خطایی بکنه، یه اشتباهی بکنه، یه حرفی به مادر شوهر و خواهر شوهر و جد و آباد همسرش بزنه، یه جایی خلاف نظر شوهرش عمل کنه، یه کاری بکنه که شوهرش عصبانی شه،مجازات میشه زن؟ سنگین هم مجازات میشه؟ تهدید به طلاق میشه؟ تهدید به فرستادن خونه باباش میشه؟ تهدید به از دست دادن زندگی و فرزندش میشه؟ چرا؟ میشه یکی به من بگه؟

از این همه قانونی که همه حق رو به مرد میده بیزارم. از اینکه بازم آزادی بیشتر به مرد میده که بره عیشش رو نوش کنه و تازه جنبه قانونی هم بهش میده بیزارم. اوج بدبختی زن اینه که مردش رو با زن دیگری قسمت کنه. که بخواد همش بخشش کنه به خاطر زندگی و فرزند.که اونقدر جامعه ما بی در و پیکر باشه که اگه زنی خواست اعاده حیثیت کنه همون مرد قانون بهش پیشنهاد های هوس انگیز میده. وای بر ما زنها که اینگونه بازیچه دست مردان میشیم و جیکمونم در نمیاد.

همیشه شنیدیم که مادرانمون که دخترم، به خاطر زندگیت، بخ خاطر فرزندت بیا برو برگرد سر خونه و زندگیت. باشه میریم و میبخشیم(بخشش همیشه خوبه) ولی چقدر؟ چند بار؟ چرا همیشه یه طرفه است این کار؟ چرا نمیشه یه بار مردی به خاطر خواهر و مادرش  کوتاه بیاد؟ چند بار دیدید که مردی بگه برای زن و فرزندم فلان کار رو نکنم و فلان عمل ناپسند زنم رو کوتاه بیام و ببخشم و به روش نیارم؟ چند بار؟ همیشه اگه اشتباهی بوده در گذشته نبش قبر میشه و باعث خجالت در حالی که زن حق نداره حماقت کاریهای مرد رو به زبون بیاره.چرا؟ چون ممکنه پر رو تر بشه و فردا بیشتر و بیشتر اون کار رو انجام بده.این زندگی آخه به چه دردی میخوره؟

گاهی همسرم میگه تو چرا اینقدر حساسی.  به بقیه زنها نگاه کن ببین چقدر بی خیالند. من همیشه یه جمله برای این حرف دارم: من به هیچ زن دیگه ای کار ندارم من به زندگی خودم و تو کار دارم. اگه روزی خدای نکرده، چشم و گوش شیطون کور و کر از این بلاهای خانمان سوز سرم بیام من کوتاه نمیام. حکم روهم خودم صادر میکنم. احتیاج به قاضی و قانونی(که همیشه با تو اند و حق رو به تو میدند) ندارم.

آآآآه که دلمون پره از اینهمه بی عدالتی. گاهی فکر میکنم و تو رویا روزی رو مجسم میکنم که زن و مرد حقوقی برابر داشته باشند و شرایطی یکسان. که زنی حرفش رو بزنه و توبیخ نشه، بتونه به دنیای خودش بره و به خواسته هاش عمل کنه نه اینکه به خاطر زندگی و شوهر و فرزند از خیلی از هوفها و آرزوهاش بگذره. کوتاه بیاد و بگه من تابع مردم!!!! و هر چی آقامون گفت. باشد که مستجاب شود این رویاها. البته بدون حرکت من و توی زن مسلما شدنی نیست...