پریشب جشن عروسی تنها پسر ِ پسری  خانواده بزرگ ِ .... بود و عروس خانم هم  قاعدتا از همین قضیه استفاده یا به عبارتی سواستفاده کرده و حسابی خرج گذاشته رو دست داماد. البته پسر دایی ما  گفتنی است که شیدا و عاشق میباشد و هنوز با هم زیر یک سقف نرفتند تا عاشقی از یادش برود. عروس خانم قصه ما(چون به نظرم بیشتر به یه قصه شبیه هست) یه فقره حلقه خرید به قیمت 800 هزار تومان. به نظرم خیلی اومد ولی شایدم  من تو زمان اومدنمون متوقف شدم. و الان 800 تومان پولی نباشه واسه یه حلقه. یکی بیاد منو روشنم کنه که زمان عوض شده و الان سال 87 هفته نه ..../

گفتنی است عروس  خانواده مان (آهان اسمش تازه یادم اومد: صدف خانم!!!) به اندازه تمام عمرش عشوه و افه  واسه  پسر دایی ما اومده و اونم واله و شیدا خریده. هر چی پول داشته رو کرده و تازه از بابای سرشناس و پزشکش هم که یه عمر صادقانه و با تلاش و زحمت به این جایگاه بالا رسیده  هم مایه گذاشته. موندم چرا اینقدر دایی جانمان  بریز و بپاش میکنه  تک فرزند ذکور خانواده. اوه لا لا....

من گفتم چرا ساعت نزدیک به یکه و آبجی خانم ما هنوز نخوابیده. نگو زنگ زده و گزارش کار(ببخشید ، گزارش جشن) میخواد بده به ما. البته من که از دنیا عقبم. همه خونواده گذاشتند وقتی من رفتم همش مزدوج میشند. خوب باباجون یه خورده نگه دارید و ترشی بندازید که منم باشم خوب. خب حسودی هم داره. دورباشی و تو غربت و همش بهت خبر جشن و عروسی و ازدواج بدند.

افسر شهیدی داره آهنگ جدایی رو میخونه و تیر به قلب سنگ !!! من میزنه. بدجور هم میزنه.  اتفاقا عصر دیروز حسابی با شنیدن این آهنگ دلم گرفته بود و خواستم زنگی بزنم و حرفی تا دلم وا شه ولی گفتم بی خیال. بذار احساستت برا خودت بمونه واینقدر تراوش نکنه  تا ملت بیشتر بهت انگ سنگ دلی و یخ بودن بزنند. خیالی نیست. قرار نیست به همه دنیا ثابت بشه که ما هم دلی در سینه داریم و برای کسانی و عزیزانی میتپه و تازه گاهی صدای تالاپ تولوپش گوش فلک رو هم کر میکنه.

..............................................................................................

حواس پرتی همه جا و همه زمان. اینه کار من. اشتباهی توی نامه ای که برای اپراتور تلفنیک نوشتم به جای اول سپتامبر تاریخ زدم اول اوت. اینا هم نامردی نکردند و بعد ۱۸ روز قطع کردند. حالا خوبه من حتی تلفنی هم که زده بودم حدود ۳ یا ۴ بود. من که گیج ولی اونها چقنگ گیجند. الانم بدون تلفن ثابت سر کردن برام خیلی سخته. با موبایل مگه چقدر کارم راه میافته. تازه دوستان ایران که تماس میگیرند شماره ثابت رو دارند. کلی اعصابم خورده از دیروز که فهمیدم. الهی درد و بلای ایرانی جماعت بخوره تو سر این الاغی که زده شماره خونه منو قطع کرده. تازه پیغام میذارند که اگه میخوایند با فرانس تله کام دوباره همین لاین رو اکتیو کنید زنگ بزنید.آخه یکی به من بگه چرا اینقدر حواس پرتی؟ آخه تا کی؟ خوبه تو این دو سال و نیمی عسلم رو جایی جا نگذاشتم. باز جای شکرش باقیه نه؟

فقط ۱۹ روز باقی مانده.بعدش رنگ ایران به این عزیزی!!! رو برای همیشه خواهم دید. آیا اشتیاقی دارم یا نه؟ خدا میدونه...

                             ماشالله بازو، ماشالله ورنی های روی ناخن

همیشه معتقد به این بودم که اگه قراره آدمی حجاب کنه بهتره درست و حسابی باشه و با چفت و بست. نه اینکه خودش رو مسخره کنه. مثال میخوایند از یه آدمی که به نظرم خودش و اسلام و مسلمون رو مسخره کرده و ادعاش میشه و رفته تو المپیک و برا من نقش مسلمون زاده رو بازی میکنه. این خانم بسیار محجبه و حسابی شال و کلاه کرده تو این گرمای تابستون اگه مسلمونه و حجاب کرده پس این لاک قرمزی که زده واسه چیشه؟ یکی برام توضیح بده لطفا. مسخره نیست؟

حالا البته این خارجی ها که هیچی از مسلمونی ما حالیشون نیست یعنی حتی نمیدونند که ما مثلا به آقایون دست نمیدیم و مردامون دخترا رو نمیبوسند ولی مسلمون و مسلمون زاده آیا اینو نمیفهمه؟ شده قضیه قسم حضرت عباس و دم خروس. به حق چیز های ندیده...حالا البته من کی ام که بخوام از اون ایراد بگیرم ولی خداییش به نظرم خیلی ضایع است آدم خوش رو اینجوری مسخره کنه. شده قضیه این زنای عرب الجزایر و مغوکی که اینجا میبینیم. همشون از بالا حسابی پوشوندن ولی عوضش پاها همه لخت و حسابی جک و جونور بهش آویزون.