یه روز به یاد ماندنی
اون ایپزود Desperate Housewives رو دیدید که لینِت با کت و دامن که تیکتش روشه میره سر کارش ؟ بقیه ماجرا رو یادتونه؟
حالا تصور کنید یک عدد دخترک رو با ژیله ای که اتیکتش رو یادش رفته در بیاره و با اون میره تو فروشگاه و تنها وقتی یادش میاد که میخواد لباس پرو کنه. تصویر من اون لحظه واقعا دیدنی بود.
تا حالا روی سبزه ها راه رفتید اونم پا برهنه؟ امروز تا جایی که یادم میاد اولین بار بود تو عمرم این کارو انجام میدادم. خیلی یه حس غریبی بهم دست داده بود. یه نیم ساعتی تو سبزه ها هی اینور و اونور رفتم.
تصور کنید که سوار ماشینی هستید که راننده اش یه ربع تاخیر داره و شما هم عجله دارید که برید دخترتون رو از مهد بردارید.انوقت این راننده دست و پا چلفتی یه بابایی رو سوار کنه که ویلچری هست. حالا حساب کنید دو ساعت باید این تپی قولانش رو بیاره پایین تا این بابا بتونه با ویلچرش بیاد تو.انوقت این راننده نادان ِ هیچی ندون از رانندگی بلد نباشه که این وسیله متحرک رو دوباره بکشه بالا. قیافه شما اون لحظه هم دیدنی خواهد بود. زمان داره به سرعت برای شما و اون راننده که وقت اصلیش نرسیده مثل برق میگذره ولی جفتتون گیر افتادید. یه ده دقیقه ای هم طول میکشه تا بفهمه که چطور اونو بالا بکشه. انوقت اون بابای خدا بگم چیکارش نکنه!!! سه تا ایستگاه بعدی پیاده میشه. و شما همین برنامه رو دوباره مشاهده کنید. در کمال پررویی با راننده ای طرفید که به مسافری که اعتراض داره به خاطر دیر اومدن اتوبوس میپره و دهن به دهن و بوش به بوش میشه. چه قیافه ای دارید شما اون لحظه. استرس و نگرانی بی حد و اندازه شما غیر قابل توصیفه.
تنها قسمت خوش ماجرا اینه که رسپونسبل مهد حواسش نباشه که شما دیر اومدید و یه ساعت اضافه براتون حساب نمیکنه که البته این هنوز تایید نشده چون تا برگه مبلغ پرداختی رو نبینید باور نمیکنید.
تنها قسمت خوشی ورزشی هم اینه که یه روز کامل فقط راه رفتید و حسابی خوشحالید که وااای کلی پیاده روی کردم.
+ نوشته شده در جمعه ۱۴ تیر ۱۳۸۷ ساعت ۹:۳۳ ب.ظ توسط دخترک