...کوچه های خاطره
دلم می خواهد تو هم با من به پس کوچه های زندگی بیایی و ببینی مردم شهر من چه صادقانه زندگی را باور دارند.در کوچه پس کوچه های زندگی اگر سرک بکشی، اگر به عمق آن نگاه کنی و اگر خود را به دست آن بسپاری،تمام لحظه هارا نفس خواهی کشید.
زندگی یعنی آغاز یعنی رسیدن یعنی نهایت.من بر این باورم زندگی یعنی تمام آنچه که هست.پس باید که باشد.لحظه ها همه سردرگم حوادثند و حوادث همه دربند لحظه ها.در پس کوچه های زندگی بایدبه دنبال حوادث رفت و آنهارا به دست آورد.عشق و بودن را،نفرت و حسرت و سکوت را، آنچه برشمردم همه را می توان در پس کوچه های زندگی جستجو کرد.می توان با یک نگاه آغاز کرد،به یک بهانه دل سپرد،از یک لبخندگفت، تا خود غزل،ترانه، سرود و در نهایت، زندگی گم شد.در پس کوچه های زندگی می توان صداقت را به تجربه نشست، رفاقت را آزمود و هدایت را با چشم دید.
زندگی قصه تکرار نیست،قصه سرودن نیست،قصه بودن نیست.زندگی قصه نیست ،یک واقعیت پرمعناست.چیزی مثل اولین گریه کودکی که تازه متولد شده، مثل تلاقی عقل و احساس ، مثل گل آفتابگردان.باید به آن رسید و حتی عبور کرد.
بیایید یکبار بخواهیم که در پس کوچه های زندگی سرک بکشیم ویکبار بخواهیم که باشیم و بودن را تجربه کنیم.چشم باز کنیم و نهایت را درنهایت ببینیم.هیچ واقعیتی نیست که حقیقتی را در خود نهفته نداشته باشد.کاش یاد بگیریم واقعیت زندگی را از پس پرده پس کوچه ها تماشا کنیم.قصه ها آغاز راهند و هدف، واقعیت.ما یعنی تلاش و تلاش یعنی بودن،یعنی زندگی.حقیقت همیشه تاریخ در پس کوچه های زندگی دارد.قصه همین حقیقت همیشگی است.قصه آدمهایی که می خواهند زندگی کنند،عشق بورزند،حسادت کنند،خوشبخت باشند و زندگی را اسیر خویش سازند ، نه اینکه آنان اسیر زندگی باشند.
در پس کوچه های زندگی قصه اوست، اوست که می خواهدسرنوشت خودرا خود، رقم بزند.
می خواهد عاشق باشد و به همه ثابت کند ،سراسر هستی اش یک دهن کجی مطلق نیست.با موجهای زندگی بالا و پایین می رود، اما هیچگاه خودرا به دست امواج نمی سپارد.او می خواهد خودش باشد، به جنگ تقدیر برود، بر مشکلات فائق آید و سربلند از آزمون روزگار بیرون بیاید. او می خواهد خودش باشد و باور کند زمستان روزی خواهد رفت و ایمان بیاورد تا رفتن زمستان راه زیادی در پیش نیست.لحظه ها برای او در جریانند، ایمان دارد زندگی هست،باور هست و به قول سهراب: سیب هست.
خودش به تنهایی به پس کوچه های زندگی سرک می کشد و با یک بغل آواز به سرزمین شقایق باز می گردد.بیا با او در پس کوچه های زندگی همسفر باشیم.
