روزمره های دخترک
نمی دونم با کتابهایی که آوردم چیکار کنم... تازه چیدمشون تو قفسه تا یه خورده خاک بخورن شاید روزی روزگاری هوس خوندن زد به سرم... راستش احتیاج به یه برنامه ریزی درست و حسابی دارم تا بشینم مثل بچه آدم بخونمشون... از طرفی کی دوباره حوصله خوندن اراجیف روانشناسی رو داره، اونم من....هر چی بیشتر غرق بشم توش، بیشتر احساس میکنم کلی آدم مشکل دار دور و برم هستند و احتیاج به یه روان درمانی اساسی دارند، البته خودمم جزوشون حساب میشم...خنده داره واقعااااااااااااااا
یه چند شب هم هست که پشت سر هم خوابهای عجیب و غریب میبینم، از اونجایی که اصلا آدم خرافاتی نیستم!!!! سریع میرم دنبال تعبیرش ببینم قضیه چیه....
بعد از یه ساعت و ربع تلفنی حرف زدن با مامان بالاخره حرف حرف خودم شد و رفتم امروز اسم پگاه رو تو اَلت* نوشتم، آخه دلم نمی خواد یه سال دیگه رو هم تنهایی سر کنه....شاید یه روز در هفته زیاد نباشه ولی دست کم می تونه با بچه های هم سن و سال خودش بازی کنه،آخه من هر کاری هم بکنم باز نمی تونم مثل هم سن و سالهای خودش باهاش بازی کنم...حالا البته بگذریم از اون تلفن که بوی سوختگی ازش در اومده بود و آخر ماه باید همچین یه پول غلمبه بریزیم تو حساب نُف تِلِکام**...
در ضمن همینجا مراتب تشکر و قدر دانی خودم رو از همسر گرامی اعلام میکنم و براش صبر عاجل رو از خداوند منان تقاضا دارم....از زبون خودم بشنوه بهتره تا اینکه بعدا قبض رو ببینه و خدای نکرده سکته بزنه(ای باباااااااااااااا گفتم خدای نکرده، زبونم لال)![]()
دلم یه تغییر اساسی تو دکوراسیون خونه می خواد، ولی چه کنم که با این مساحت کم نمی دونم جای چی رو باید عوض کنم، ای خداااااااااااااااا یه خونه بزرگ با حداکثر امکانات را نصیب ما بفرما![]()
حالا اصل کاری که موزیک باشه: آهنگ جدید فریدون رو شنیدین؟ اسمش هست:وقتی که بارون میزنه،
نمی دونم چرا جدیدا رفته تو فاز غمگین خوندن، آهنگ قبلیش هم خیلی قشنگ و غم انگیز بود(دوستت دارم)، وقت کردید حتما گوش بدید...
یه سری موزیک ویدیو محلی مازندرانی رو ریختم تو لپ تاپ و آوردم تا بذارمشون تو یوتوب، نمی دونم کدوم از خدا بی خبری اومده قبل از من اونها رو گذاشته اونجا، الهی که بگم خدا چیکارش نکنه...
آهان اینم بگم و بعد برم، ایران که بودم خواستم بیام تو وبلاگ، دیدم نوشته صفحه مورد نطر قابل درسترس نمی باشد، خندم گرفت، آخه من چی می نویسم که اومدن فیلترش کردن، کسی اگه فهمید به منم بگه...من که برا دل خودم می نویسم و به کسی هم کاری ندارم، چه فیلتر باشه و چه نباشه،حرف، حرف دله که میاد رو صفحه، همین و بس.
*halte-garderie: به عبارتی همون مهد کودک خودمون
** neuftélécom: اپراتور تِلفن
می خواستم تموم کنم یه دفعه یاد شعر مهدی اخوان ثالث افتادم که پوسترش رو خریدم از ایران و آوردم، ربطی نداره کلا، ولی خب شما یه جوری ربطش بدید دیگه...
در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود میگذرد
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست،
وفقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می ماند
م.اخوان ثالث