"برای پر زدن از تو، خوشا مرام عقابان"
نشسته اند ملخهای شک به برگ یقینم
ببین چه زرد می جوند ، سبزترینم!
ببین چگونه مرا ابر کرد ، خاطره هایی
که در یکایکشان میشد آفتاب ببینم
شکستنی شده ام ، اعتراف میکنم ، اما
ز جنس شیشه عمر توأم ، مزن به زمینم
برای پر زدن از تو ، خوشا مرام عقابان
کبوترانه چرا باید از تو دانه بچینم
نمی رسند به هم دست اشتیاق من و تو
که تو همیشه همانی ، که من همیشه همینم

+ نوشته شده در سه شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۶ ساعت ۳:۵۱ ب.ظ توسط دخترک
|