خاک باغچه ی خانه ی پاییزی ما آبستن رویش مجدد است .
و غنچه ها...
بی هراس از چیده شدن ٬ مانند دختران تازه بلوغ یافته ٬ طنازی می کنند .
بهار آمده ٬
باغچه ٬ بهاری است اما !
خانه هنوز بوی پاییز می دهد....
صدای پای بهار شنیده می شود
درخت ها جان تازه ای گرفته اند
آسمان هم با آسمان زمستان فرق دارد
گاهی سرد می شود اما خیلی زود نسیم بهاری سردی زمستان را به خنکای دوست داشتنی بهار تبدیل می کند
خیابان که می روی می بینی مردم با چه شوقی رفت و آمد می کنند، خرید می کنند و ...
ولی نگاه عاشق به بهار نگاه دیگری است
یک نسیم از درد عشق است این بهار
آری دستاورد عشق است این بهار
بهار با همه خوبی و عظمت و طراوت یک وزش از نسیم عشق است
بهار حقیقی در دل آنان است که عاشقانه می اندیشند، عاشقانه می نگرند، عاشقانه رفتار می کنند، عاشقانه می زیند و عاشقانه می میرند
گویی بهار می خواهد به ما بگوید که اگر عاشقانه مردیم، هرگز نمی میریم
آه، باور دارم که عشق پر از زخم و داغ است خصوصا برای عاشقی که جز جفا هیچ نبیند و حتی برای عاشقی که وفا دیده است نیز تلخ است، اما مگر بهار تلخ نیست؟ بهار هم با همه زیبایی تلخ است. مگر همه گلهای بهاری روزی به باد خزان دچار نمی شوند؟ بهار نیز چونان عشق زیبای پیچیده شده در غمهاست و آن چه که بهار را با عشق پیوند می زند همین پارادوکس زیبای بهار است.
سال خوبی رو براتون آرزو می کنم
آرزومند آرزوهایتان
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۵ ساعت ۱۰:۳۲ ق.ظ توسط دخترک
ذهن طبیعی گیاه در میانه زمستان به یاد تابستان گذشته نیست بلکه متوجه بهاری است که از راه میرسد.حافظه طبیعی گیاه روزهایی راکه گذشته اند به یاد نمی آورد،بلکه از روزهایی که در پیش اند خبر میدهد.اگر گیاه از آمدن بهار اطمینان دارد،و با رسیدن آن از درون خویشتن سر بلند میکند،پس چرا من،که گیاهی انسانی هستم،از آمدن بهار مطمئن نباشم،که با سررسیدن آن خود را به ثمر رسانم؟